شعر

” ایران سربلند”

” ایران سربلند” ایران ما انگشتری زیبا نگین است.. دشت کویرش گوهری نام آفرین است.. در خاک ما پیر تمدن آرمیده است.. صد لاله از خون شهیدانش دمیده است.. هر گوشه از خاکش چو فصلی را نموده است.. آهنگ زیبای ...

ادامه مطلب »

شاعر :حمیدچشم آور

برداشته از دوش خداوند علم را هرکس که به مدح تو دوانده‌است قلم را افراشته هر سال به اذن تو محرم طبل و کُتَل و بیرق و دمام و حشم را گر ماه نهم بر تو لقب را، نه عجب ...

ادامه مطلب »

شاخسار فکرت

شاخسار فکرت درگذرگاه زمان،غم ازتبارغربت است لاله راخون جگر جاری،زخارغفلت است بردل تنگ محبت جامه ی صبری نبود این ردای عارفانه،درغبارحیرت است گرده هارا بار ناداری به چالش می کشد سفره گر خالی بماند،ازفشارعسرت است ساحل افتاده از امواج دریاخسته ...

ادامه مطلب »

داود کوچکی

از مشرقتان مطلع خورشید جدا نیست روزی که تبرک نشود روز رضا  نیست دور سرتان عقربه ی ساعت دنیا میچرخد و یک ثانیه هم سر به هوا نیست زردی فلق منعکس از گنبدتان است در هیچ کجا آینه اینگونه طلا ...

ادامه مطلب »

عصر آتش

تقدیم به استخوانهای تکیده ای که در گذرگریز پای زمان شکوفه های عشق را در دلهای سردمان بارور می کنند عصر  آتش من   ازعصر  آتش  و  دود   آمدم چنین   سینه   سرخ   و کبود  آمدم ز من  استخوانی   فقط  مانده است ...

ادامه مطلب »

رویا خالقی نژاد

من اون تبعیدی تنهای دیروزم که از تکرار حبسی کهنه میسوزم دلم میگیره از روزای تکراری ولی هی باز میسازم ومیسوزم ندونستن که دنیا ازیه پربسته شکوه اوج پروازش رو میگیره پرپروازمو بستن ،نفهمیدن پرنده بی پرپرواز میمبره شکستن شیشه ...

ادامه مطلب »

مادر

مادر به تو ای مهربان مادر پیامی آشنا دارم به درگاه پر از مهرت سری من بر فنا دارم همان کز شیره جانت به جان پرورده ای جسمم بدان تا جان به تن دارم خدایت را دعا دارم چو در ...

ادامه مطلب »

مصطفی جعفری فایق

ای به لبهای تو دریای خروشان تشنه به نم بخشش تو چشمه ی حیوان تشنه آفتاب از نفس افتاد زبس بوییدت قطعه قطعه به کف ریگ بیابان تشنه نفس ات را نکنی حبس جهان میمیرد ای به هرم نفس ات ...

ادامه مطلب »

بهارانه

بهارانه. طبیعت است واز نو دوربهارانی اش                        جان دوباره داده برف زمستانی اش بافته ازاطلسی،نسترن ویاسمن                                       لباس پرنیانی برتن عریانی اش زبرجد وزمرّد،یشمی ولعل والماس                                درّ فشان به ساحل،گوهر عمّانی اش ازگل تازه وتر،تاج نهاده برسر                                      قلّهٔ کوهساران، تخت سلیمانی ...

ادامه مطلب »

بهشت گمشده

بهشت گمشده بر شانه های شعر به جز غم نمانده است جز واژه های ساده ی مبهم نمانده است از بس مدام طعنه به اشعارمان زدند بر زخم های قافیه مرهم نمانده است ای شیخ با چراغ به دنبال کیستی ...

ادامه مطلب »

مرتضی ذوالفقاری

از مسیر سرنوشتم جان و جانانی گذشت مژده یاران دوره هجران به آسانی گذشت شمع بزم محفل ما شد همان نیکو جمال تیرگی ها از دل و شبهای ظلمانی گذشت آمد و بذر محبت کاشت بر هامون دل بر کویر ...

ادامه مطلب »

اکبرحمیدی شایق

بر زبان ما نشد نام زلیخایی بلند یوسفی کو تا شود در مصر ،غوغایی بلند؟ جانفشانی چون غباری زیر پاهایت خوش است خاک برسر میکنم امشب من از جایی بلند تاکه برقی ازتجلی در سحر بر جان نشست گردن خودرانکردم ...

ادامه مطلب »

قاسم رستگاری

پیرمردی از ده سرچشمه ها راهی بستان شده از کوچه ها کرد نگاهی اندرون کوچه ای زد خیالی در زمان و برهه ای چون جوانی خیمه زد در خاطرش شورو شوقی نغمه زد بر باورش دختری پوشیده چارقد بر سرش ...

ادامه مطلب »

عشق ممنوع

عشق ممنوع آب را نباید از سراب نوشید و من نوشیدم کفن نباید از پیش پوشید و من پوشیدم خواب را نباید به سحر داشت و من داشتم گل نباید در زمین هر کس کاشت و من کاشتم دست بر ...

ادامه مطلب »

شاهد ومینا

شاهد ومینا دست دل گیرم از اینجا بروم جای دگر. داستان دگری سازم و رویای دگر . بی نصیب از رخ چون ماه تو افسرده منم. عشق صبر دگری خواهد و شیدای دگر . خسته از بود و نبود دل ...

ادامه مطلب »

حدس های عقیم

حدس های عقیم کسی شبیه تو در هر نگاه من خندید                                   نگاه مات شد و دست مرگ را بوسید سزای منظر تو برکه های تقدیم است                                   عطش ،سزای وجودم شد و تنم خشکید سقوط اول شخصم که در تو آزاد ...

ادامه مطلب »

” روز انقضاء”

” روز انقضاء” میروم  درهوای طوفانی تا که با باد همسفر باشم ناگزیر از تمام بودنها رفته بودم که یک نفر باشم داغ آن بوسه های تکراری گرم شبهای سرد من بودند درد و دلهای هر شبه ام شرح حال ...

ادامه مطلب »

سیدجمال میراحمدی

وقتی که با خیالِ تو تا ماه می روم از راه می گریزم و بی راه می روم تا منتهی الیهِ جنون می دَوم به سر زیرا که با طنابِ تو در چاه می روم #سیدجمال_میراحمدی

ادامه مطلب »

پریوش فیروزبخت

دیشب به گوش حافظ,گفتم غم نهانی,,, گفتا غمت سر ارم ,گفتم نمی توانی,,,, گفتم قلم به دستان اسرار غم سرایند,,, با خود نگو که از غم شعری نمی توانی,,, گفتا به جان من غم بیش از همه جهان شد,,, اما ...

ادامه مطلب »

سیدعلی میراحمدی

غم ز بالا همچو باران میچکد بر پیکرم آتش آتشفشانِ غم بسوزد برسرم حال در اوج جوانی وقت شادابیست لیک سردی غربت به دشت غم بگشته سرورم نه گناهی کرده ام من، نه کس آزردم ولی دائما رنج و مصیبت ...

ادامه مطلب »

فاطمه شکاری عبدالرحمانلویی

”  بوی خدا،چرا،پیچیدوحس نشد؟” درقرن فتنه ها،درقرن آتشیم محراب راچرا،میخانه می کشیم؟ درعصراسترس،درعصرپرافول یک آیه هم نشد،درقرن ما نزول در این زمان،که دل ،آزرده شد ز درد درحقّمان کسی،همسایگی نکرد ابلیسیان همه،ما را فریفتند ازبسکه بدشدیم،ازما گریختند تنها تماسمان،بابغض سینه ...

ادامه مطلب »

احسان جوکار

غزل کاسه ترس کاسه ی ترسم از افکار جهنم پر شده است… ذهنم از شب قصه ی عیسی و مریم پر شده است… زندگی دارد برایم نقش بازی میکند… سینما از گرگ های شکل آدم پر شده است… یا علی ...

ادامه مطلب »

نگار رشیدی

عشق پرواز ندارد دل دیوانه ما جانب دوست بگیر ای مه فرزانه ما رنگ شادی ز رخ خسته ما رفت کنون همچو زندان شده یارب دگر این خانه ما قالب زندگی ما همه نیرنگ و ریاست بستان جان ز تن ...

ادامه مطلب »

مرتضی رامندی

تموم شب تو فکرم راه می ری تموم شب تو خواب من بیداری هنوز مشغوله ذهنم که تو کافه تو فنجون و جلوی کی می زاری چقد هم می زنی ذهنم رو امشب شاید قهوه ات هنوزم ترک باشه یا ...

ادامه مطلب »

سوده میرزائی

آدم یه دنیا عشق را کم داشت حوا اگر سیبی نمی خندید قابیل اگر حوای دیگر داشت این ماجرا هرگز نمی گندید دنیا بدون زن و یا کم زن انگار که گم کرده ای دارد تنها دلیل اتفاقات اوست حتی ...

ادامه مطلب »

نرگس زارعی

از اسم دنیا می شود فهمید، جای خوش دلبستگی ها نیست حتی ندارد‌تکیه‌گاهی هم، دنیا پناه خستگی ها نیست شاید به ظاهر پر(ضمه روی پ) شود از تو، از خنده های پاک و معصومت اورا نبین یکرنگ با قلبت، اوکه ...

ادامه مطلب »

معصومه_کاظمی_پور

بار الها گر مسلمان نیستم          کافرم گبرم جهودم چیستم درهوای کوی تو حسرت بدل     همچو لنگی مانده پاهایش به گل خوب و بد بسیار دید م در جهان    لیک خوبی کم بود در این زمان در میان مردمانی بسته چشم     ...

ادامه مطلب »

شعر از بهروز قاسمی(رها)

بسیجی شرزه شیر مرز ایران بسیجی مظهر ایثار و ایمان یل جان بر کف خاک دلیران رفیق دائم  پیر جماران و در دل دارد او شور حسینی نهد سر او به فرمان خمینی بسیجی با ولایت همزبان است بسیجی یاور ...

ادامه مطلب »

بهروز قاسمی (رها)

((مفتاح رحمت)) دختر شیر خدا ، مهد نجابت زینب است نور چشم مصطفی،الگوی امت زینب است ثانی زهرای اطهر ، فخر آل بوتراب حاصل عمر علی ،یار امامت زینب است شاهد قتل حسین ، ماتم کش دشت بلا یار شاه ...

ادامه مطلب »

حمید احمدزاده

یکی خاطره هایم را در دل خود ترور نمود از ارتفاعات درونت سقوط کردم فکر میکردم مرده ام به نیستی پیچیده ام اما هنوز نفسی دارم برای عشقی نو زنده شده ام یک ترن قلم در کمرم شب و روز ...

ادامه مطلب »
theme